حكيم زجاجى

518

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سوى رود صرصر بيامد چو باد * همه برزن و بوم برباد داد بشد هرثمه با سپاهى گران * بزرگان و ميران و گندآوران على بن سعد آن يل گردگير * سوى بصره شد تيز مانند تير 80 بشد زيد و آمد برش رزم‌ساز * گريزان برفت از بر سرفراز سپاه ورا نامبرده بكشت * در آن‌دم كه شد تيز و تند و درشت از او واسط و بصره بستد امير * فراوان گرفت از « 1 » خوارج اسير به‌سوى سرى « 2 » هرثمه نامه كرد * ورا پندهايى گران داد مرد نبد پند سودش كه در بند بود * ورا با جهان عهد و پيوند بود 85 بشد هرثمه نزد او رزم‌ساز * ورا آمد آن نامور پيشباز به كين هرثمه اندرآمد چو ميغ * فراوان بكشت از خوارج به تيغ هزيمت بشد بوسرايا ز پيش * همان هرثمه رفت از جاى خويش به دنبال او شد روان هرثمه * چو گرگ از پى ميش [ اندر رمه ] سوى كوفه شد بوسرايا به درد * خرابى بسى كرد بدكار مرد 90 ز عباسيان هركه در كوفه بود * برآورد آن بدنشان تيره‌دود سراهاى ايشان سراسر بسوخت * ز تاب جگر آتشى برفروخت ز عباسيان كس به كوفه نماند * برفتند و از ديده [ ها ] خون فشاند بر پور اعين شدند آن سران * بر هرثمه مهتر كامران چو هنگام موسم درآمد ز راه * به حج شد هر آن كس كه بد نيك‌خواه 95 به قصر هبيره فراز آمدند * بر هرثمه سرفراز آمدند بدان مهتران هرثمه ره نداد * چنين كرد نزديك حجاج ياد نبايد يكى را از اينجا گذشت * سپاهى است خفته [ به برّ و به ] دشت سرى لشكرى ديگر آراسته * به مكه فرستاده بر راسته « 3 » بدان مردمان بود افطس امير * كز آل على بود آن بىنظير 100 به شهر مدينه شد از گرد راه * به مكه فرستاد بىمر سپاه برون كرد ميرى كه آنجاى بود * ز مردان مأمون برآورد دود

--> ( 1 ) كابد داد ( 2 ) سوى ( 3 ) آراسته